هزارجریب یعنی چه ؟

هزارجریب یعنی چه ؟

جریب یعنی چه ؟

     جریب ، از واحدهای بسیار کهن ایران زمین است و برای اندازه گیری سطح ، وزن و گاهی حجم ، بکار رفته است .

معنی جریب در فرهنگ معین :

جریب (جَ) [ معر. ] (اِ.) ، واحدی برای اندازه گیری زمین و معادل ۱۰ هزار مترمربع است .

معنی جریب در فرهنگ فارسی عمید :

جریب واحد اندازه گیری سطح زمین برابر با ۱۰ هزار مترمربع و معادل یک هکتار است.

آیا جریب کلمه ای عربی است ؟

     لغت شناسان متقدم عرب در مورد عربی بودن این واژه تردید داشته اند، از جمله جَوالیقی به نقل از ابن دُرَید، جریب را معرّب ذکر کرده است .با این حال ، در عربی واژه جریب به صورت های أَجْرِبة و جُربان جمع بسته شده است .

جریب در سطح :

     جریب که در متون قدیمی زبان فارسی به صورت گری نیز به کار رفته ‌است ، در لغت به معنی قدم زدن با قدمهای مساوی در روی زمین ، به منظور تعیین مساحت آن است . در قدیم که واحدهای اندازه‌گیری طول ( متر ، پا ، اینچ ، یارد و … ) وجود نداشت ، دهقانان برای اندازه‌گیری مساحت زمین از قدم استفاده می کردند . جریب واحدی تجربی بود و در نقاط مختلف ایران مقدار آن متفاوت بود .

  • جریب یکصد و چهل و چهارگز باشد. (منتهی الارب ).
  • جریب چهار قفیز است و قفیز، یکصد و چهل و چهار گز است. (آنندراج از منتخب ).
  • جریب مقداری از زمین مزروع که معادل هزار ذرع باشد حاصل ضرب پنج در دویست و مردم تهران ششصد و هفتاد و پنج ذرع زمین مزروع را یک جریب گویند یعنی حاصل ضرب پانزده در چهل و پنج. (ناظم الاطباء).
  • جریب که در لهجه ٔ طبرستان گری گویند مساحت و مقداری از زمین است که یک جریب بذر (صد و یازده کیلو و دویست وسی وشش گرم و دو سوم گرم ) را در آن می توان کشت کرد.
  • ازهری گوید جریب مقداری است معلوم از ذراع و مساحت و مقدار آن در اصفهان و آباده هزار مترمربع ، در گیلان ده هزار مترمربع و در بعض نقاط دیگر ۱۰۶۶ مترمربع است . و نیز جریب را در بعض نقاط به ده قفیز و هر قفیز را به چهار چارک و چارک را به ده نی یا نیزه قسمت کنند.
  • جریب به معنی زمینی است که مساحت آن به اندازه ٔ کشت یک جریب موزون از بذر باشد و همچنان که جریب از موزون به اختلاف بلاد و زمانها اختلاف وزن دارد همان طور مساحت جریب از زمین مختلف باشد. جریب ده قفیز و هر قفیز ده عشیر باشد. و آن مضروب اشل است در نفس آن و اشل شصت ذراع هاشمی یعنی هشتاد ذراع و بقولی ذراع شرعی است و بنابر قول اول مساحت جریب ، هزار و چهارصد و هفتاد و چهارمتر و پنجاه و شش سانتیمتر مربع است و بنا بقول دوم دو هزار وسیصد و چهارمتر است. (از متن اللغة).
  • جریب نزد محاسبان و فقیهان ، مقداری است معین از زمین و آن حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع است که سه هزار و ششصد ذراع سطحی است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
  • جریب آلات مشهور مساحت پیش ارباب این صناعت سه است : ذراع ، قصبه ، امثل و ذراع سه قسم است یکی ذراع ید که آن را قایم نیز خوانند و آن شش قبضه است بقبضه معتدل که هر قبضه بعرض چهار انگشت باشد از انگشتان معتدل و عرض هر اصبعی (انگشتی ) شش عرض شعیری باشد معتدل و هر شعیری شش موی باشد از ذنب (دم ) اسب بر وزن. دوم ذراع هاشمی که آن ذراعی و ثلث باشد از ذراع الید و هشت قبضه از قبضات مذکور سوم ذراع الجدید که آن بیست و هفت انگشت باشد از انگشتان معتدل. و قصبه که آن را باب نیز خوانند و [ آن ] بذراع الید هشت ذراع باشد و بذراع هاشمی شش و بذراع جدید هفت و سبعی. و امثل ریسمانی باشد که طول آن بذراع الید هشتاد ذراع باشد. و مضروب قصبه را در نفس خود عشیر خوانند و ده مثل عشیررا قفیز و ده مثل قفیز را جریب. پس مضروب امثل در نفس خود جریب باشد و در قصبه قفیز و در ذراع عشیر و دو ثلث عشیر و در همه این اعتبار توان کرد. (نفایس الفنون ).
  • و چون زمینی را یابند که مساحت آن بذراع هاشمی سه هزار و ششصد گز هست بدانند که آن یک جریب است و جریبی عبارت از ده قفیز است. و قفیزی سیصد و شصت گز و قفیزی عبارت از ده عشیر است و عشیری ۳۶ گز است پس معلوم شد که جریبی عبارت از صد عشیر است. (تاریخ قم ص ۱۰۹)

مقدار جریب در قرون پیش از اسلام :

     بر اساس‌ اشاره‌هایی‌ به‌ واژه جریب‌ در متون‌ ایرانی‌ پیش‌ از اسلام‌ و نیز نوشته‌های‌ مورخان‌ اسلامی‌، این‌ واحد در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ برای‌ تعیین‌ مساحت‌ اراضی‌ به‌ کار می‌رفته‌ است‌.

     به‌ نوشته مسعودی‌ و محمد بن جریر طبری‌، خسرو انوشیروان‌ ساسانی‌ (۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی‌) برای‌ هر جریب‌ زمین‌ در منطقه عراق‌ و بسته‌ به‌ نوع‌ محصول‌ آن‌، مالیاتی‌ وضع‌ کرده‌ بود.

مقدار جریب در قرون‌ اولیه اسلامی‌ :

     اندازه جریب‌ در قرون‌ اولیه اسلامی‌ حدود ۱۶۰۰ متر مربع‌ بوده‌ است‌.خوارزمی ‌اندازه جریب‌ را برابرِ ضربِ «اَشْل‌» در «اَشْل‌» ذکر کرده‌ است‌ که هر اَشْل‌ برابر شصت‌ ذراع‌ هاشمی‌ بوده‌ است و بنابراین‌ ، نوشته خوارزمی‌ با نوشته ابن ‌حوقل‌ که‌ جریب‌ را برابر حاصل‌ ضرب‌ شصت‌ ذراع‌ در شصت‌ ذراع‌ دانسته‌ است‌، تضادی‌ ندارد و در تمامی‌ این‌ موارد، اندازه جریب‌ تقریباً ۱۶۰۰ متر مربع‌ محاسبه‌ می‌شده‌ است‌.

از قرن‌ یازدهم‌ به‌ بعد، به‌ سببی‌ ناشناخته‌، اندازه جریب‌ به‌ حدود ۹۵۰ متر مربع‌ تنزل‌ پیدا کرد ، اما در بعضی‌ مناطق ‌، همان‌ ۱۶۰۰ متر مربع‌ اندازه یک‌ جریب‌ بوده است .

مقدار جریب در سده های اخیر  :

     با تبدیل‌ آن‌چه‌ شاردن‌ درباره اندازه جریب‌ در ایران‌ دوره صفوی‌ (ح ۹۰۶ـ ۱۱۳۵) نوشته‌ به‌ مقادیر امروزی‌، اندازه هر جریب‌ در آن‌ زمان‌ ۹۵۶ متر مربع‌ بوده‌ است‌. در دوره قاجار (۱۲۱۰ـ۱۳۴۴) نیز هر جریب‌ تقریباً یک‌ هزار متر مربع‌ یا اندکی‌ بیشتر از آن‌ (تقریباً ۱۰۸، ۱ متر مربع‌) محاسبه‌ می‌شده‌ است‌. در ایران قدیم هر جریب شاه برابر نهصد متر مربع است و هر جریب رسم برابر هفتصد متر مربع بوده است.

     تشتت‌ ناشی‌ از رواج‌ چند نوع‌ جریب‌ در ایران‌ و نیز آشنایی‌ ایرانیان‌ با واحدهای‌ یکسان‌ شده اروپایی‌، موجب‌ تلاش‌هایی‌ برای‌ یکسان‌سازی‌ مفاهیم‌ سنّتی‌ مقیاس‌ها با واحدهای‌ اروپایی‌ شد.در سال ۱۳۰۲، محمدحسن‌خان‌ صنیع‌الدوله‌ پیشنهاد نمود اوزان‌ و مقیاس‌های‌ سنّتی‌ ایران‌، از جمله‌ جریب‌، با مقادیر متناسب‌ آن‌ها در نظام‌های‌ بین‌المللی‌ برابر شود؛ بنا بر این‌، هر جریب‌ معادل‌ یک‌ هکتار تعیین‌ شد.

     این‌ قانون‌ در ۱۳۱۱ ش‌ نَسخ‌ و اوزان‌ و مقیاس‌های‌ رسمی‌ کشور به‌ نظام‌ متری‌ بدل‌ شد اما عملاً استفاده‌ از این‌ مقادیر سنّتی‌ در نقاط‌ گوناگون‌ ایران‌ ادامه‌ یافت‌ و هم‌چنان‌ از جریب‌، به‌ عنوان‌ واحد سطح‌، اما با اندازه‌های‌ متفاوت‌ در نقاط‌ مختلف‌، استفاده‌ می‌شد ه است.

در حال حاضر نیز در بخشی از مناطق شرق مازندران و غرب استان گلستان از جریب برای واحد سطح استفاده میشود . مثلاً در روستای عسکرآباد شهرستان بهشهر هر جریب ده خویز ( قفیز ) و هر خویز ۱۰ دهو و هر دهو هم ۱۰۰ مترمربع است . بنابراین هر جریب معادل یک هکتار و ۱۰ هزار متر مربع می باشد.

جریب در دیگر کشورها :

     هم‌اکنون در افغانستان از جریب بعنوان واحد اندازه‌گیری استفاده می‌شود و هر جریب در افغانستان معادل ۲۰۰۰ متر مربع و برابر با ۶ دانگ است . هر دانگ در افغانستان ۳۳۳.۳۳۳ مترمربع است.

در اروپا نیز از واحد جریب استفاده شده است . یک جریب فرنگی (acre) یک در ده زنجیر است و هر زنجیر هم حدود ۲۰۱۱ سانتیمتر است . پس هر جریب فرنگی معادل ۴۰۴۶ متر مربع می باشد .

واژگان ساخته شده با جریب :

     با توجه به وسعت و سابقه کاربرد واژه جریب در زبان فارسی ، واژگان دیگری نیز از آن ساخته شده است ، از جمله «جریبانه »، به معنای مقدار مالیات معینی که از هر جریب زمین باید گرفته شود؛ «جریب کِش »، کسی که عهده دار تقسیم زمین های مزروعی به تعداد معینی جریب است ؛ و «جریب کشی »، عملیات تقسیم زمین به قطعات مساوی .به نوشته بیهقی ، در حوالی نیشابور و شادیاخ ، جریب «جفت وار» نیز نامیده می شده است .

جریب در وزن :

  • جریب مقدار چهار قفیز باشد و قفیز هشت مکوک و مکوک سه کیلچه و کیلچه یک من و هفت ثمن من (منتهی الارب ).
  • جریب پیمانه ای است که بقدر چهار قفیز (شرح قاموس ).
  • جریب کیله ای است چهار برابر قفیز. (رساله ٔ اوزان و مقادیر)
  • جریب پیمانه ٔ غله است که معادل دوازده صاع باشد. (فرهنگ نظام ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
  • جریب پیمانه ای است برابر چهار قفیز و بعضی گویند مقدار آن در بلاد مختلف همچون رطل و مد و ذراع و امثال آن تفاوت دارد. (از تاج العروس ).
  • وزن جریب به اختلاف بلدان اختلاف پیدا میکند و معروف آن است که برابر چهار قفیز است و قفیز هشت مکوک و مکوک سه کیلچه و کیلچه یکمن و هفت ثمن من و آن ۶۷ ۱۲۲۴۲ حبه و حبه یک بیستم ( ۱۲۰ ) گرم است بنابر این جریب در موزون صد و یازده کیلو و دویست وسی وشش گرم و دو سوم گرم است. (از متن اللغة).

وجه تسمیه هزار جریب چیست؟

     در كتب تاريخي به خصوص تاريخ ابن اسفند يار ، تاريخ مازندران رويان و تبرستان ظهيرالدين مرعشي و … به كرات از هزار جريب يا هزار گري نام برده شده است، اما هيچ كدام از اين محققان رنج تحقيق در مورد وجه تسميه آن را به خود نداده اند. تنها در كتاب ركن الاسفار، ‌سفرنامه مازندران و وقايع مشروطه افضل ملك به وجه تسميه آن اشاره شده است.

 در سال هاي اخير آقاي علي اصغر رياحي در كتاب سيماي جغرافيايي هزار جريب بهشهر و معافي در پايان نامه كار شناسي ارشد دانشگاه مشهد در مورد وجه تسميه هزار جريب پژوهش هايي انجام داده اند.

 اقوال مختلفي كه در مورد وجه تسميه هزار جريب نقل شده به اين شرح است:

 الف) امير تيمور گوركاني،مير عمادالدين را كه سيد و داراي كرامات عاليه بوده و از او كرامت و خرق عادت بزرگي ديده است،مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزار جريب زمين را به او مي بخشد و به سيورغال واگذار مي كند كه ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد. به همين دليل اين منطقه به هزار جريب معروف شد.

ب)هزارجريب در زمان قديم اين منطقه به علت شرايط توپو گرافي ناهمواري ها داراي سكونت گاه هاي متعدد روستايي بود که تعداد آن ها به هزارروستا مي رسيد . هر روستا ملك شخصي يكي از زمين داران بود كه در اصطلاح هر روستا يك جريب نامگذاري و نام هزار جريب به منطقه اي كه داراي هزار روستا بود اطلاق شد.

پ) از سوي خاندان آل باوند كه فرمانروايي اين منطقه را به عهده داشتند،در تقسيم بندي اين سرزمين بين سرداران و وابستگان خود به هر يك زميني به وسعت هزار جريب واگذار شد و چون زمين هاي اين منطقه به صورت هزار جريب تقسيم شده بود به اين نام معروف شد.

ت) يكي از اسپهبدان،هزار جريب از ييلاق هاي منطقه را خريداري کرد و به همين دليل اين منطقه هزار جريب ناميده شده است.

ث)منطقه هزار جريب در بعضي مواقع تحت حاكميت تبرستان و مازندران و در بعضي مواقع تحت حاكميت قومس بود. اما مردم اين منطقه همواره علاقه مند بودند تحت حاكميت مازندران باشند و در نتيجه هميشه با حاكمان قومس مخالفت و با آنها مبارزه مي كردند. به همين دليل فرمانروايان قومس به گرفتن ماليات از هزار جريب از اين منطقه وسيع قانع شدند و كم كم اين منطقه به هزار جريب معروف شد. (نقل از شيخ علي اصغر ولويه اي مجتهد بزرگ (

ج) «گر» در زبان بومي مازندران به معني كو ه مي شد و چون اين منطقه كوهستاني و شامل هزار كوه مي شد به آن هزار گري (هزار كوه) و سپس به هزار گريپ و بعد هزار جريب تبديل شده است. ( در كتب تاريخي به كرات از هزار گري و هزار گريپ ياد شده است)

معنی هزارجریب در لغت نامه دهخدا

     هزارجریب. [ هََ ج َ ] (اِخ ) ناحیه ای است کوهستانی در مازندران که از مشرق به شاهکوه ، از مغرب به ساری و سوادکوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است. رود نیکا در شمال آن از مشرق به مغرب جاری است و قسمت علیای رود تجن از مرکز آن می گذرد و آن را به دو قسمت دودانگه و چهاردانگه تقسیم مینماید. (جغرافیای طبیعی کیهان ). از توابع مازندران و دارای معدن مس و زغال سنگ است. (جغرافیای اقتصادی کیهان ). نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ شهرستان ساری است که جنگل های انبوه دارد. آب آنجا از چشمه سارها و محصول آن غله ، دیمی ، ارزن ، لبنیات و عسل است.زراعت برنج هم در برخی از قراء معمول است. این دهستان ۵۴ آبادی و در حدود ۱۵هزار تن سکنه دارد. قراء مهم آن عبارتند از: پابند، ارم ، کچب محله ، پوروا، متکازپن ، ولامده و آکرد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).

     هزارجریب. [ هََ ج َ ] (اِخ ) دهی است از بخش دورود شهرستان بروجرد. جلگه ٔ معتدل و دارای ۶۱۶ تن سکنه است. از قنات مشروب میشود و محصول آن غله است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).

     هزارجریب. [ هََ ج َ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان ملایر دارای ۱۵۸ تن سکنه. آب آنجا از قنات و محصول عمده اش غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).

     هزارجریب. [ هَِ ج ِ ] (اِخ ) در مشرق قصبه ٔ جلفا در اسپاهان. (جغرافیای سیاسی کیهان ). دهی است از بخش داران شهرستان فریدن که ۱۲۰۷ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چشمه است و محصول عمده اش غله و حبوب و هنر دستی مردم بافتن قالی و جاجیم است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *