ماه رمضان در روستای جواش مرند

به بهانه شروع ماه مبارک رمضان حیفم امد که در مورد این ماه رسم و رسومات آن در جواش ننویسم برا همین امروز خواستم چند خطی در این خصوص برا دوستان بنویسم . و خاطراتی را زنده کنم .

یادم میاد بچه که بودیم همیشه دوست داشتیم روزه بگیرم هر چند عمه خدا بیامرزم نمی گذاشت ولی دزدکی می گرفتیم واقعا سخت بود ولی ذوق و شوقی داشت مخصوصا جواش رسم بود بعد افطار همه تو مسجد جامع جمع می شدند و نماز مغرب و عشا را به جماعت می خواندند . واقعا لذتی داشت فکرش را بکنید از صبح تو گرما کشاورزی کنی بیل بزنی گندم درو کنی و … که واقعا کارای طاقت فرسای هستند انجام بدی و بعد افطار با عشق بیایی مسجد . هنوز طعمشو بعد سالها حس می کنم .

جلسات ختم قران مادرم خانومهای همسایه جمع می شدند یکیشون می خوند بقیه تکرار می کردند خانم های مسن و بی سواد با چه حسی می امدند و می نشستند گوش می کردند سوال می کردی می گفتند حداقل نصف ثواب را می بریم .

مگر می توانستی سحری را از دست بدی رادیو درست تنظیم شده بود رو موج تبریز دعای سحر تو ان تابستان زیبا تو ان برف سفید هر چند بیدار شدن سخت بود ولی یادم نمیاد روزی را بیدار نشده بودم .

درس خواندن های بعد سحر نورالدین با ان صدای بلند قران حاج اقا همش خاطراتی است از یاد نمیره و یاداوریش لذت بخشه .

دیگه از مهمونیاش نمی گم که بعد دهم رمضان یواش یواش شروع می شد و شهادت حضرت به اوجش می رسید چه اعتقادی .

شبای قدر تو سرمای زمستان دور بخاری های مسجد حلقه می زدیم و دعا می خواندیم .

منبع:
http://javash.blogfa.com

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *